رابطه عالمان دینی و نظام اسلامی؛ نظریه ها و الگوها

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسنده

استادیار گروه علم سیاست پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی.

چکیده

ماهیت دولت و نحوه تعامل با آن، همواره به یکی از مناقشات علمی در سنت فقهی ما تبدیل شده است. اینکه دولت در فقدان امام معصوم علیه السلام از چه ماهیتی برخوردار است و وظیفه مومنان بویژه عالمان دینی در قبال آن چیست؟ دو پرسش مهمی اند در تمام ادوار عصر غیبت مورد توجه فقهیان ما قرار گرفته اند. این گفتگوها که معمولا ذیل دو عنوان« ولایه عن الجائر» و «اعانه الظالمین» مورد بحث قرار گرفته اند، می کوشد تا به پذیرش یا عدم پذیرش مسئولیتی در دولت های جائر  و نیز مساعدت به آنها، پاسخی فقهی دهد. پاسخ به این دو پرسش، موجب طرح مبسوطی از مباحث فقهی شد که توجه به آنها برای ما در ذیل حکومت دینی زندگی می کنیم، بسیار ارزشمند است. اما آنچه با تاسیس «جمهوری اسلامی مبتنی بر ولایت فقیه» در ایران پس از انقلاب 1357 به یک مساله مهم تبدیل شد آن بود، اگر جور به معنای بنای دولت بدون اذن امام معصو(ع) باشد، اکنون که فقیهی جامع الشرایط بنا به دلالت ادله متعددی از جمله مقبوله عمر بن حنظله، ماذون و مامور به تشکیل حکومت دینی شده است، مصداق کدامین دولت است؟ و علماء چگونه باید با آن به تعامل بپردازند؟  و بر اساس چه مدلی با این دولت رابطه بر قرار نمایند؟ این سوالات، پرسش های مهمی اند که تا کنون پاسخ روشنی نیافته اند. برآیند گفتگوهای درون فقهی ما نشان می دهد که الگوهای تعامل روحانیت با دولت اسلامی بر حسب نظریه های موجود، متکثرند اما جملگی بر نوعی مشروعیت نظری یا عملی دولت فقیه، تاکید اما خواهان ضابطه مند کردن آنند.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

The Relationships of Religious Scholars and Islamic System; Theories and Prototypes

نویسنده [English]

  • Abdolvahab Forati
Assistant professor of political department, Islamic culture and thought institute
چکیده [English]

The quiddity of government and the way of interaction with it has constantly changed into one of the scientific disputes in our jurisprudential tradition, for instance, what is the quiddity of government in the absence of infallible imam? and what is the believers’ obligation particularly the religious scholars in this regard?
These are two important questions having been regarded by the jurisprudents during the occultation era. These issues discussed under two titles of “Wilayat for the tyrant”, and “lending hand to the tyrants” tries to give a jurisprudential answer by taking or non taking of a responsibility in the oppressor governments and assisting them. Answering these two questions led to the development of an extended plan of jurisprudential issues considering them for us who live in a religious government is of the highest significance. Following the foundation of “Islamic republic based on Wilayat e- Faqih” in Iran after the revolution in 1357, what changed into an important issue was that: if injustice means the foundation of government without asking the permission of infallible Imam, now that a qualified jurisprudent like Omar Ibn e- Hanzaleh was responsible to develop a religious government due to numerous reasons, which government is it denoting?   
And how should the scholars interact with it? And on the basis of which model should they make relationship with this government? So far, these important questions have been vaguely answered. The outcome of communication within our jurisprudence demonstrates that the patterns of clergymen interacting with the Islamic government, based on the present theories are innumerable, however, they all put emphasis on the theoretical or applied legitimacy of jurisprudent’s government and they are willing to make it systematic.

کلیدواژه‌ها [English]

  • injustice
  • Justice
  • the government approved
  • self and others respect
  • lending hand
  • position of Faqih