زایش ایده شهروندی در ایران معاصر از منظر فلسفه سیاسی

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسنده

استادیار پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی

10.22081/psq.2018.66175

چکیده

بحث در باب مبانی انگاره شهروندی در ایران معاصر، به یک معنا بحث در باب مبانی شکل‌گیری فکر تجدد در ایران معاصر است و بدین‌ معنا پیروزی یا شکست این انگاره را باید ‌در پرتوی پیروزی یا شکست فکر تجدد در ایران معاصر در نظر گرفت. قوام شهروندی جدید در غرب، به‌نوعی به کوشش غالباً بلاغیِ حاملان فلسفه سیاسی جدید، در جا دادن برخی از مهم‏ترین مفروضات مدرنیستی در باب انسان و نسبت او با طبیعت از یک‌ سو و دولت از سوی دیگر در محور شبکه عقل سلیم غربی وابسته بود. از مهم‏ترین این مفروضات از حیث بحث در باب شهروندی جدید، ایده «فرد صاحب حق بی ‌قید و شرط در وضع طبیعی» بود؛ آن هم در معنایی که بر اساس آن، حق طبیعیِ فرد منفرد در وضع طبیعی، بر قانون سامان‌دهنده به وضع سیاسی تقدم پیدا می‌کرد. بدین‌ ترتیب، مسئله اساسی ما، بررسی ناکامی قوام ایده شهروندی حول عنصر مدنی یا حق‌محوری است که در غرب جدید با هابز بنیادگذاری شد. ما خواهیم کوشید این بررسی را نه از یک ‌نظر تاریخی ـ اجتماعی یا حقوقی، بلکه از منظر بحث در فلسفه سیاسی مطرح سازیم. از این منظر، اصل «اِقناع» در کنار اصل «زور»، مختصات و مناسبات سیاسی را تعیین می‌کند. بنابراین، کوشش بلاغی این روشنفکران برای رقم‌ زدن نسبتی قانع‌کننده میان ایده حق و ایده قانون، با توفیق چندانی همراه نشد. استدلال ما در این مقاله آن است که این عدم‌ توفیق را بیش از آنکه بتوان به بدفهمی روشنفکران یادشده از مبانی تجدد مربوط دانست، باید در ضعف درونی رتوریک آنها جست‏وجو کرد. این ضعف، دو معضل اساسی را تقویت می‌نمود: نخست نقش کمرنگ ایده فرد صاحب «حق» و دوم، رادیکالیسم روسویی در قالب انقلابی‌گرایی غیرمدنی

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

The Generation of Citizenship Idea in Contemporary Iran in View of Political Philosophy

نویسنده [English]

  • Shervin Moghimi Zanjani
Associate professor of Islamic thought and culture institute
چکیده [English]

The discussion related to the idea of citizenship in contemporary Iran can be considered the issue regarding the development of modernity in contemporary Iran. In this regard, the success or failure of this idea should be regarded in the shadow of the triumph or failure of modernity in contemporary Iran. The consistence of modern citizenship in the West was reliant on the endeavor of the holders of modern political philosophy towards the inclusion of some of the most important modernist premises in relation to the human and his relationship with the nature as well as the government in the pivot of western common sense network. Of the most important premises related to the discussion on the modern citizenship was the idea of rightful person in natural status based on which the natural right of individual in natural conditions was prior to the regulation improving of the political status. In this regard, the fundamental issue in this article is investigating the failure of citizenship idea consistency around the civil element or the right-centeredness which was founded by Habez in the modern West. In this article, it is endeavored to state this research in political philosophy view not in historical-social or legal ones. In this view, the principle of “satiation’’ along with that of “force” determines the political characteristics and relations. This study tries to clarify that the rhetorical endeavor of illuminati to make a justified relationship between the idea of right and regulation was not that much successful. It is inferred that this lack of success is mostly related to the internal weakness of their rhetoric more than their misunderstanding of the foundations of modernity. This weak point could strengthen two basic predicaments; the first one was the inconsiderable role of the rightful person’s idea and the second one was the Rousseau radicalism within the framework of uncivil revolutionaries

کلیدواژه‌ها [English]

  • citizenship
  • rightful person
  • rhetoric
  • common sense